السيد موسى الشبيري الزنجاني

3786

كتاب النكاح ( فارسى )

يك معناى اصطلاحى دارد كه به معناى شهادت عدلين است . چون معناى لغوى مهجور نشده به طورى كه در لسان مردم يا در لسان ائمه استعمال نشود ، آقاى خويى واژه ( بينه ) را در روايت به معناى لغوى مىدانند . زيرا در غير اين صورت اصالة الاباحة بايد آن قدر تخصيص بخورد كه تخصيص اكثر لازم آيد . اگر يقين يا عدلين لازم باشد چنين محذورى پيش مىآيد ، اقرار حجت است ، قسم حجت است ، نكول - بنابر بعضى از مبانى - حجت است ، استصحاب حجت است ، قاعدهء يد حجت است ، زن در ايام عادتش اوصاف خون حيض را كه مىبيند امارهء بر حيض است و نمىتواند اصالة الاباحة جارى كند و وارد مسجد شود . و همين طور قاعدهء امكان كه بعضى آن را اماره حيض مىدانند . خلاصه آنكه امارات عامه و امارات خاصه و اصول تنزيلى كه در برابر اصالة البراءة قرار دارد ، فراوان است . اگر شارع مقدس اصالة الاباحة را مطلقاً حجت قرار دهد مگر در جايى كه يقين يا بينه اصطلاحى بر خلاف آن باشد تخصيص اكثر لازم مىآيد . ولى اگر بگويد : اصل اباحه است مگر يقين داشته باشى يا دليل و حجت شرعى داشته باشى كه شامل همه امارات ياد شده مىشود اشكالى ندارد . ما اگر حتى احتمال هم بدهيم كه ( بينه ) در معناى لغوى استعمال شده ، مانع از استدلال به روايت خواهد بود كه بناى عقلا با اين روايت ردع شده باشد . در حالى كه ظاهر اين است كه ( بينه ) به معناى دليل است ولى صغريات آن متفاوت است ، گاه چهار شاهد لازم است ، گاه دو شاهد ، گاه يك شاهد ، گاه استصحاب است و در موارد ديگر امارات ديگر ، ( حتى يستبين لك ) يعنى بر تو واضح و آشكار گردد . آيا روايت را اين طور معنا كردن خلاف ظاهر است و استعمال غلط است ؟ ادامه بحث در جلسه آينده . « * و السلام * »